ایمان و دانش، برادران همزادند و دو رفیق اند که از هم جدا نمی شوند . [امام علی علیه السلام]
عروس حضرت قرآن


با سلام


بعد از مدتها دوری از وبلاگ و اینترنت دوباره فرصتی فراهم شد تا به وبلاگم سری بزنم .اما چون مطلب آماده و تایپ شده ای نداشتم، ترجیح دادم تا مقاله زیبایی از مرحوم آیت الله معرفت (قدس الله نفسه الزکیّة) بیاورم که از سایت درگاه پاسخگویی به مسائل دینی استخراج شده است.امیدوارم مورد توجه قرار گیرد:


« فـروزان ترین بُعد اعجاز بیانى قرآن ، همسازى با نغمه اى دلنشین ، و آهنگهاى وزین صوتى است ، آنـگـاه که با صدایى گرم و زیبا، و آوایى نرم و فریبا، دمساز گردد، آتشى بر خرمن دلها افکند که شعله هاى تابناکش جهانیان را به سوز و گداز گذارد.
در دسـتـور تـلاوت آمـده : قرآن را بـا آهـنـگـى حـزیـن و نغمه دلنشین ، تلاوت کنید بگریید و بگریانید .
قرآن ، از همان روزهاى نخست . با همین شیوه شیوا، سنگدلان عرب را شیفته وشیداى خود نمود، و اندیشه مقاومت و ایستادگى را از آنان ربود.
اعـراب ، شـگـفت زده ، در برابر قرآن ، زانوى تسلیم بر زمین زده و به عجز و ناتوانى خود اعتراف ، و اعجاب و تحسین خود را در مقابل قرآن صریحا ابراز داشتند.
این یک جاذبه و کشش روحانى بود، که این مردم سخت دل و مغرور را به نرمى وگرایش واداشت .
گو اینکه برخى آن را شعر، و پاره اى سحرش مى پنداشتند، ولى خود نیک مى دانستند که قرآن نه شعر است و نه سحر، گر چه همچون شعر نافذاست و همچون سحر، افسونگر.
.. ان من البیان لسحرا... .
قرآن و سخنوران عصر پیامبر:


 اصولا، عبارت و جمله بندیهاى قرآن به گونه اى تنظیم شده : روان ، یکنواخت ،هماهنگ و همساز.
حروف و کلمات آن متناسب و هم آوا، پیوسته به یکدیگر پیوندخورده اند.
بـا ایـنـکـه قرآن کلام منثور است ، به کلام منظوم بیشتر شباهت دارد و با آنکه خطاب و عتاب است ، به افسونگرى و سحرانگیزى بیشتر مى ماند. بـدیـن وصـف ، سبک نوینى در لغت نامه عرب به ارمغان آورد، و نظم و تالیف جدیدى به جهانیان ارائه نمود، اعراب و جهانیان را به حیرت و شگفتى واداشت .
ولـیـد بـن مغیره - یکى از سران با نفوذ عصر جاهلیت - براى اولین بار که تلاوت قرآن را شنید، گفت : آنچه که فرزند ابى کبشه مى سراید، مایه شگفت است ، به خداقسم ، نه شعر است و نه سحر و نه هذیان گویى ، بدرستى که آن سخن خداست . قـریـش را ایـن سخن ناخوش آمد، وى را سرزنش کردند: چرا چنین گفتى و مسلمانان را چیره تر ساختى .
به آنان گفت : به خدا قسم . روز گذشته ، سخنى از محمد(ص ) شنیدم ، که هرگز به سخن آدمیان نمى آمد، و پریان را چنین اندیشه اى نشاید... به خدا قسم ، شیرین ودلپذیر باشد، و رویه اى زیبا در بر دارد... بدرستى که بر آن ثمربخش ، و ریشه آن استوار. از همه برتر، و چیزى برآن چیره نیاید... پـیش از موسم حج نزد ولید آمدند تا چاره بیاندیشند، چه کنند که عرب را از گرد اوباز دارند.
به آنان گفت : در باره سخن افسونگر او چه اندیشیده اید.
گـفتند: مى گوئیم جادوگر است .
گفت : زمزمه هاى جادوگران را شنیده ام ، هرگزشباهتى به آن نـدارد.
گـفـتـنـد: مى گوئیم دیوانه است .
گفت : هرگز آشفتگى دیوانگان راندارد.
گفتند: مى گوییم شاعر است ، و این شعر او است که افسون مى کند.
گـفـت : وزنـهـاى شـعر و رجز و انواع آن ، بر همه مشهود است ، که سخن وى از همگى جدا است .
گفتند: مى گوییم ساحر است ، و این سحر او است که او را چیره ساخته .
گفت : افسون ساحران را دیده و شنیده ام ، هرگز تناسبى با آن سخن والا و شیواندارد.
گفتند: پس چه بگوییم .
گفت : هرچه بگویید، باور ناکردنى است و خود را رسواکرده اید.
جز آنکه بـناچار ساحرش خوانید، که به سحرانگیزى کلامش بیشترمى ماند، زیرا که میان فرزندان و پدران تفرقه انداخته ، و زنان را بر شوهران گستاخ ‌نموده ، و افراد را از قبیله هایشان جدا ساخته .
از این رو شاید بتوان او را به سحر و افسونگرى نسبت داد .
و سـخـنـانى از این قبیل ، که جملگى حاکى از دلهره و هراس اعراب بود، و خود را درمقابل قرآن ، پـاک بـاخـته بودند. و نیز کسانى مانند: طفیل بن عمر - شاعرى برازنده و از اشراف عرب بشمار مـى آمـد - و نـصـر بـن حـارث - زعیمى نافذ الکلمه وسخنورى توانا بود - و عتبه بن ربیعه - بزرگمردى کهن و محترم در میان اعراب -و غیر هم ... که نام آنان در تاریخ ثبت ، و ناتوانى آنان در مقابله با قرآن، براى همگان مشهود و عیان بود ، سر عجز در مقابل قرآن فرود آورده بودند... خداوند از زبان آنان گوید: بل قالوا اضغاث احلام ، بل افتراه ، بل هو شاعر :گفتند: آشفتگى خوابهاى او است ، یا بافته هاى مغزى او، یا شاعرى چیره است . ثـم ادبـر واسـتکبر. فقال : ان هوالا سحر یؤثر : پشت کرد و رفت ، و مغرورانه گفت : افسونى بیش نیست که از دیگران فرا گرفته .
قرآن نیز در نکوهش چنین سنجش بى خردانه گوید: افسحر هذا ام انتم لاتبصرون . آیا این سخن به افسون مى ماند. یا آنکه بینش خود را فرو نهاده اید... و ما هو بقول شاعر، قلیلا ما تؤمنون: این ، به سخن شاعران نمى ماند.. پذیرشتان اندک است . خـداونـدان سـخـن ، و استادان بیان ، در آن روز، در باره قرآن چنین داورى مى کردند، وآن را یک پـدیده نو، و والاتر از اندیشه انسانها مى دانستند، کشش آن آنان رامجذوب ، و از درخشش آن ، پاک مـرعوب گشته بودند.
گاهى شعر و گاهى سحرش مى نامیدند، ولى مى دانستند: زیباتر از شعر و فریباتر از سحر است ... چرا چنین مى گفتند. قرآن و ادباى عصر حاضر ادبـاى عـصـر حـاضر، و سخنوران دوره معاصر، نیز همگام با گذشتگان ، هم آواز،همان سخنان را تکرار مى کنند: والاتر از شعر است و شیواتر از هر کلام ... بى نظیر وبى مانند... همانا کلام خدا است . در این زمینه ، استاد محمد عبداللّه (دراز) گوید: .. قـارى قرآن، اگـر نیک تلاوت کند، آنگونه که خواست قرآناست ، نه آنگونه که خواست خود او اسـت ... هـرآیـنه مى یابى : آوایى هماهنگ و نغمه فراگیر، تمام وجودت را فرا گرفته ، با آنکه قرآن شعر نیست ، ولى در آن چیزى مى یابى که در شعرو نغمه هاى دیگر هرگز یافت نمى شود... آرى ، از نـغـمه قرآنى چنان سرخوش مى گردى که هرگز در لذتهاى دیگر آنچنان خوشى نخواهى دید... این حروف قرآنى است ، و کلمات آسمانى است ، که با نظم و تالیف خاص خود، و با فاصله هاى ردیف قرار گرفته ، این چنین جمال و زیبایى آفریده .
استاد محمود مصطفى گوید: از دوران کـودکى ، بدون آنکه بدانم ، این حقیقت را یافته ام ، و آن حکایتى از موسیقى درونى قرآن بـود، کـه از عـمـیق ترین اسرار نهانى این کتاب آسمانى بشمار مى رود،دریافت و ساخت آن وجود دارد، نـه شـعـر است و نه نثر است و نه سجع ، بلکه خودیک ساختار نوین که با ردیف قرار گرفتن واژه هاى متناسب چنین آواى موسیقایى رابوجود آورده است . بـسى فرق است میان موسیقى برونى که شاعران ، با تصنع و تکلف آن رامى سازند، و بر قافیه ها و نـظـمـهـاى از پـیش تعیین شده استوار مى باشد... و موسیقى درونى قرآن ، که از اسرار معمارى هـمـیـن ساختار است و بس ، که با یک شطر ازکلام ، و کمتر از یک بیت ، و بدون آنکه رعایت قافیه کـرده بـاشـد، چـنـان آواى بـلـنـدى سـر مـى دهـد کـه هـیـچ یک از ترکیب بندهاى ادبى به او نمى رسد...
سید قطب گوید: عـرب را جنون عارض نگردیده بود، وقوف خود را بر مزایاى شعر از دست نداده بودند، موقعى که گفتند: این پیوند کلام والا، شعر است . ربوده بود، و چنین گفتاردلربایى ، یافت آنان را دگرگون کرده بود،.. اینها از ویژگیهاى شعر است که پایه هاى آن را پى ریزى مى کند، آنگاه که قافیه و وزن تفاعلن را نادیده بگیریم...
قرآن ، مـزایـاى نثر و شعر، هردو را داراست ... قافیه و وزن تفاعلن را رها کرده ، وآزادانه گویاى مـطـالـب خـویـش اسـت ، و در عین حال از ویژگیهاى شعر برخوردار،آواى موسیقایى درونى ، و فـاصـلـه هـاى متناسب و نزدیک به هم ، آن را از وزنهاى تفاعلن و تفاعیل بى نیاز ساخته ، بافت و ساخت قافیه را بخود گرفته ، همان نثر ونظم را بهم آمیخته است ...
استاد مصطفى صادق رافعى گوید: موقعى که قرآن ، بر عرب قرائت گردید، یافتند: حروف هر کلمه ، و کلمات هر جمله از آن ، داراى آواى بـلـندى است ، که به جهت نظم و تالیف خاص خود، مانند آن است که یک قطعه را تشکیل داده ، که قرائت آن ، نغمه مى آفریند.
(هرآنکس که پاره اى از اسرار موسیقى و فلسفه آن را - امروزه - بـدانـد، مـى دانـد همانندى براى قرآن وجود ندارد، این گونه ، و بطور طبیعى ، تناسب حروف و کلمات و ترکیب بندیها را رعایت کرده باشد، و کسى نیست که بتواند خرده اى ، حتى در یک حرف ازحروف آن بگیرد، و قرآن بدین گونه بر موسیقى برترى دارد، با این ویژگى شگفت انگیز، در عین حـال مـوسـیـقـى نـیست ). عرب را این ویژگى از دیده پنهان نبود،و بخوبى مى دانستند که تاب مقاومت آن را ندارند...
شـعر از این جهت شعر است که بر شعور انسانها حکومت دارد، هیجانات را برمى انگیزد، احساسات درونى هر آدمى را، آن گونه که بخواهد تحریک مى کند. آنگاه که با آهنگى دلنواز، و آوایى شیرین سروده شود، افسون مى کند، غوغا بر پامى نماید. تاثیرى عمیق دارد. ویـژگى شعر - که آن را از دیگر سخن جدا ساخته - نظم و تالیف آن است ، سبک وساختار بنیادى آن ، آواى حروف آن ، آهنگ کلمات آن ، هموارى جمله ها و ترکیب بندى آن . زیر و بم هر حرف ، نرمى و زبـرى هـر لـفـظ، با ردیف قرار گرفتن کلمات متناسب ، هماهنگ شدن نغمه هاى متفاوت ، که هـریـک دیگرى را طالب ، و هرقرینى ، قرینى را خواستار... تمامى اینها بهم پیوسته و تنگاتنگ ، بهم فشرده و درهم آمیخته ، یک واحد را تشکیل مى دهند. ایـن اسـت که شعر روان ، جریان آبى را ماند، که در بستر ملایم رود، مستانه مى لغزد ودر نشیب و فـراز آن آرام آرام مـى خـرامد. یا نسیم صبحگاهى را باشد، که برگ درختان سربرافراشته ، و گونه گلهاى شکوفا را نوازش مى دهد، خرمى و طراوت مى بخشد. قرآن ، این ویژگى ها را دارد، با آنکه شعر نیست نظم دارد، ولى وزن ندارد، فاصله دارد، ولى سجع ندارد. لذا نثرى است شعرگونه ، و کلامى است سجع مانند، که اززیباییهاى هر دو برخوردار، و مزایاى هریک را دارا مى باشد، و هرگونه تکلف ودشوارى شعر و سجع را ندارد. این سبک (ساختار) جدیدى است که قرآن ارائه داده ، و در فرهنگ ادبى عرب ،تحولى غریب ایجاد نموده ، کاملا بى سابقه است ، و آیندگان را به عجز و تاب انداخته ، جاذبه دارد، کشش دارد، افسون مى کند، به وجد مى آورد، لذت بخش است ، آرامش مى دهد، با فطرت دمساز، با طبیعت همساز، با وجدان سر و کارداشته ، و با هستى سر و سرى دارد. از شعر والاتر، از سحر نافذتر، تا اعماق درون مى تازد، و تا آخرین نقطه وجود رامسخر مى سازد. آرى ایـن تـاثـیـر عمیق و تسخیر ضمیر، در قید و بند آواى خوش قرآن مى باشد، که درنغمه هاى تلاوت آن نهاده ، و در آهنگ قرائت تنظیم شده است . ... در حـدیـث آمـده : اقـراوا الـقـرآن بـالـحان العرب و اصواتها و ایاکم و لحون اهل الفسوق و اهل الکبائر : قرآن را، با آهنگهاى عربى ، و با صوت عربى تلاوت کنید. فقط از آهنگهاى مبتذل و رذل گونه بپرهیزید.
جاذبیت قرآن در چیست .


 عـامـل مـهـم جـذابیت قرآن ، در سبک ، نظم ، و آهنگ آن است . این سه عامل ،سنگ بنیادین ساختار سحرانگیز قرآن را تشکیل مى دهند، و این سه عامل ، چنان بهم آمیخته و در هم ریخته اند، که نتوان نقش هریک را - در جاذبیت قرآن - جدانشانه رفت :
1- سـبـک بـمـعنى ریخته ، شکل گیرى (هندسه ) سخن را عهده دار مى باشد، که قرآن در این زمینه نوآورى کرده ، سبک نوینى ارائه داده : از وزن شعر و نواى سجع ،هردو بهره گرفته ، سبکى آفریده که نه آن است و نه این ، و از هردو بهتر است و والاتر.
2- نـظـم : پـیـوند سخن ، همچون دانه هاى بهم پکیده ، واژه ها ردیف یکدیگر، ومتناسب همدیگر باشند، که آواهاى حروف ، و زیر و بم کلمات ، همراز و همسازبوده باشند. رعـایـت نظم در شعر - که کلام منظوم است - کاملا طبیعى به نظر مى رسد. ولى درنثر (سخن پـراکـنـده ) رعایت آن عجیب مى ماند، که قرآن با کمال عنایت آن را دنبال کرده ، و در هر جمله و تـرکـیبى از کلام خود، با نظم کلمات ، و تالیف عبارات ، پیوندى استوار بوجود آورده ، خوش تیپ و خوش اندام ، نرم و روان و آرام ، فتبارک اللّه احسن الخالقین .
3- آهنگ : آواى (موسیقى ) سخن ، که از دو عامل پیش (سبک و نظم ) بوجودآمده ، چنان ساختار و انـدامـى ، و چـنـین پیوند استوارى ، اینگونه آهنگى را خواستاراست . بویژه آنکه از حرف مد و لـین در این زمینه ، کمال استفاده را نموده ، جوش و خروشى به آهنگ تلاوت بخشیده ، و جد و شعفى در شنوندگان بوجود مى آورد. ایـن ویژگى قرآن ، باید در تلاوت قاریان جلوه گر شود، و اعجاز بیانى آن ، هرچه برازنده تر تجلى نماید.
از ایـن رو، ضـرورت دارد، تلاوت کننده ، آهنگ تنظیمى قرآن را بداند، و بر اسرار ورموز آن واقف باشد، و کاملا آن را رعایت کند، تا نقش اعجاز بیان را بخوبى و بادقت ایفا نماید. قرآن بـیـانـى رسـا، سـبـکـى شـیوا، آهنگى دلربا دارد، باید این ویژگى به عرصه ظهوربرسد، و شنوندگان را - از هر قبیل که باشند - تحت تاثیر قرار داده ، جان و هستى آنان را تسخیر کرده ، در قبضه تصرف خویش درآورد.
آنگاه است که ان من البیان لسحرا آشکارا مشاهده مى گردد.                                             ادامه دارد......



سید علی قاسمی ::: سه‏شنبه 18/10/1386::: ساعت 5:14 عصر


باسلام
همانطور که در وبلاگ« امیر ملک اَلَست » ذکر کرده ام ، وبلاگ جدیدم را فقط با پرداختن به قرآن و معارف مرتبط باآن ایجاد کردم که امیدوارم مورد توجه قرار بگیره و در یوم الحساب سرو کار حساب هممون با خود قرآن باشه و مورد شفاعت قرآن قرار بگیریم.
و اما اولین مطلب این وبلاگ:


وَالَّذینَ هُم عَنِ الَّلغوِ مُعرِضوُن
آیا تا بحال نشسته اید با خود فکر کنید که بسیاری از اعمال و رفتارها و گفتارهای ما در زندگی و برخوردهای روزمره امان بیهوده و بی فایده است که صرفاً بخاطر لذت ناشی از آنها، آنها را انجام می دهیم.
به اینگونه امور در اصطلاح قرآنی « لغو» گفته می شود.
بنا بر نظر علامه طباطبایی (رحمة الله علیه) در تفسیر کبیر المیزان ذیل آیه 3 مؤمنون، فعل لغو آن کاریست که فایده نداشته باشد.بعبارتی آن اعمال مباح و حلالی است که صاحبش در آخرت و یا در دنیا از آن سودی نبرد و سرانجام آن منتهی به سود آخرتی نگردد.
بسیاری از این اعمال و کارها جز وقت کشی و هدر دادن عمر شریف ، اثر و بازده دیگری ندارند و چه بسا در بسیاری موارد سبب فربه شدن نفس حریص و سرکش نیز می گردد؛ گویی این اسب چموشِ نفس را افسار رها کنی تا به هر کاهدانی که می خواهد بزند و هر لنگ و لگدی بیاندازد که مشخص است عاقبت سوار و راکب آن جز فرود با مغز و صدمه دیدن چیز دیگری نخواهد بود.
میوه و ثمره تلخ انجام این امور لغو و بیهوده « غفلت » است که بی تردید منشأ هر گمراهی و ضلالت و باعث بسیاری از خسرانها و زیانها است.
اکثر اموری که ما در زندگی عنوان « سرگرمی » و « تفریح » برآنها می گذاریم، امور لغو و یاوه ای هستند که غفلت آور بوده که بنا به فرمایش امام علی (ع) غفلت کارها را تباه می کند.
پس با یک برنامه ریزی صحیح و شناخت امور لغو و بیهوده می توان هم از مرض غفلت واکسینه شد و هم از سرمایه عظیم « وقت و عمر » بجا و سنجیده استفاده کرد.
امیر اقلیم سخن، مولای پرهیزکاران، علی (ع) د رنامه حکیمانه خود به ابن عباس می نویسند: ** اما بعد، چیزی را بجوی که سودمند است و آنچه راکه بیهوده است فروگذار، زیرا فرو گذاشتن چیزهای بیهوده باعث رسیدن به کارهای سودمند است.»
و در سخنی گرانمایه پیامبر گرامیمان پر ارج ترین و ارزشمندترین مردم را کسی می دانند که آنچه را که بیهوده است فرو می گذارد.
با تفاصیل فوق حضرت رب الارباب در آیه ذکر شده یکی از صفات کلیدی و ویژگیهای بارز مؤمنین را « اعراض و روگردانی ا زکارهای یاوه و بیهوده » می داند و می فرماید مؤمنین کسانی هستند که روی امور بیهوده و بی فایده سرمایه گذاری نمی کنند زیرا اینان نفس و وجود خود را شریف تر از آن می دانند که به کارهای غیر مهم و پست معطل نمایند. چرا که:
** ایمان واقعی هم همین اقتضاء را دارد، چون سروکار ایمان هم با ساحت عظمت و کبریایی و منبع عزت و مجد و بهاء است و کسی که متصف به ایمان است جز به زندگی سعیده ابدیه و جاودانه اهتمام و اشتغال نمی ورزد، مگر به کارهاییکه حق آن را عظیم بداند و آنچه را که سفله گان و جاهلان بدان تعلق و اهتمام دارند عظیم نمی شمارد و در نظر او خوار و بی ارزش است و اگر جاهلان او را زخم زبان بزنند و مسخره کنند به ایشان سلام می کند، و چون به لغوی می گذرد آبرومندانه می گذرد.** تفسیر المیزان، ذیل آیه 3 سوره مؤمنون
حال دوست عزیز! من با نگاهی به زندگی روزمره تعدادی از این امور بی فایده و عبث را که اتفاقاً وقت مدیدی را نیز به خودشان اختصاص می دهند، شناسایی کردم که فکر می کنم مفید باشد:



1- نشستن در مجالس لهو و لعبی که هیچگونه بار معرفتی نداشته و نتیجه ای جز خوشگذرانی و وقت تلف کردن و خود را مدیون خلق الله کردن ندارد، نظیر شب نشینی ها و مجالس غیبت و صحبتهای سیاسی بی فایده.
2- قدم زدن در بازارها و مفتون ویترین مغازه ها شدن و صد البته حسرت خوردن.(البته این یکی بیشتر از اشتغالات مهم خانمها است)
3- بازی با موبایل ( ببخشید تلفن همراه!!) و فرستادن انواع sms های (عذر می خوام پیامکهای!!) چرند و نامأنوسی که در بسیاری از موارد شامل مسخره کردن اقوام و نژادهای مختلف است.
4- ورود به دنیای مجازی اینترنت و گشت و گذار بی هدف در سایتهای مختلف و شاید هم سایتهای ....!!؟؟
5- خوردن بسیاری از محصولاتی که با هزار و یک آب و لعاب و تبلیغات فریبنده مضر و مخل سلامتی بوده و جز از بین بردن جهاز هاضمه خلق الله اثر دیگری ندارند، نظیرچیپس و پفک و لواشک و ترشک و سوسیس و کالباس و .......
6- نشستن پای جعبه سحر انگیزی بنام تلویزیون و مشاهده بسیاری از برنامه های مزخرف و واقعاً بی سروته و بی فایده آن که نه تنها در بسیاری از موارد بارو مایه معرفتی ندارد، بلکه اشاعه دهنده فرهنگ تجمل و مرفه نشینی و خشونت و... می باشد و البته نشستن تا دیروقت پای این انیس شبهای بیداری و بعد از آن هم قضا شدن نماز صبح! بحول الله!!!!
7- چیزی که بتازگی مد شده و نشانه کلاس و افه گذاشتن!!استفاده از Mp3player که گوش نازنین و دستگاه سامعه معصوم را صبح تا به شب در معرض انواع آهنگها و مو سیقی های جورواجور قرار می دهند و البت بعرض برسونم که حکماًعده ای بدون نوای دلنشین این رفیق شفیق شبها خوابشون نمی بره!!
گذرگاه قرآن و پندست گوش به بهتان و باطل شنیدن مکوش
8- چیزی که الان و د رتابستان بیشتر و در بقیه ایام سال کمی کمتر مشهود هست، با عرض تأسف و سوگمندانه میخکوب شدن قشر آینده ساز؟! جوان و نوجوان ما هست پای هرجور بازی دیجیتالی که خواسته باشید؛ از سگا و میکرو و پلی استیشن گرفته تا بازیهای کامپیوتری ، در منزل و یا گیم نتهایی که مثل نقل و نبات مجوز می گیرند تا تحت عنوان بامسمای « فرهنگی» اوقات فراقت!!!دکتر و مهندسان آتی مان را پر نمایند.که باز هم صدالبت با انواع بازیهای خشن و اکشن، جز پرورش و تقویت روحیه خشونت و جسارت هیچ اثر و نتیجه مثبتی را به همراه ندارد.
9- نگاه به انواع خانمهای ملوس ( با گربه ها و سگهای ملوس که دائماً در آغوش افراد مختلف هستند اشتباه نگیرید!!) و بزک کرده که واقعاً جز لذت نگاه و رفتن دل به عالم سکسروت (بر وزن هپروت!) ثمره ی دیگری ندارد.
الهــی دل بلا بـی دل بلا بــی گنــه چشمــان کره دل مبتلا بی
اگر چشمان نکردی دیده بانی چه داند دل که خوبان در کجابی
آری! دل فقط جایگاه حضرت دوست است و دوست نیز غیور است. دلی ازکه ازیاد خداوند خالی باشد که دل نیست، بلکه گل است: « الَقَلبُ حَرَمُ الله فَلا تُسکِن فی حَرَمِ الله غیرِالله»
ته دوری از برم دل در برم نیست هوای دیگری اندر سرم نیست
بجــان دلبــرم کـز هر دو عـالم تمنــای دگر جز دلبـرم نیست
10- در این بحبوحه کمبود منابع آبی و نادره شدن این نعمت الهی، بسیاری با هدر دادن آن به طرق مختلف از شستن ماشین گرفته تا شستن حاط منزل و .... ، نه تنها یک عمل لغو مرتکب می شوند، بلکه ضرر و زیانی نیز به جامعه وارد می کنند.بقول یارو گفتنی:« آب مایه حیات است نه جاروی حیاط»
11- خب الحمدلله با سهمیه ای شدن بنزین، جلوی بسیاری از کارهای لغو نظیر پرسه زدنهای بیجای بسیاری به بهانه های مختلف؟! با ماشین، استفاده تک نفره از ماشین، کله معلق زدن بچه پولدارها با ماشین، تیکه سوار کردن باز هم بچه پولدارها با ماشین، ویراژ رفتن و تریک آف کشیدن و ... تا حدود زیادی گرفته شده است.
علی ایحال سرتان را به درد نیاورم:
با تو گفتم مجمل این اسرار را مختصر آوردم این گفتار را
گر مفصل بایدت فکری بکن تا به تفصیل آید اسرار کهن
هم بر این اجمال‌کاری، این خطاب ختم شد، والله اعلم بالصواب
نتیجه اخلاقی:
اگر از بسیاری از رفتارها و گفتارهای عبث و بیهوده و بی فایده که بعضی از آنها ذکر گردید فاکتور بگیریم، چه خواهدشد؟؟
پاسخ از شما....!!
و پایان کلام:
شما چقدر از این امور را می شناسید و یا خود آن را انجام می دهید؟!
از امروز موشکافانه به زندگی روزمره اتان دقت کنید!!
چه می بینید؟!
یا علی



سید علی قاسمی ::: پنجشنبه 29/6/1386::: ساعت 5:0 عصر


لیست کل یادداشت های این وبلاگ

>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 0
بازدید دیروز: 2
کل بازدید :834

>> درباره خودم <<

>> پیوندهای روزانه <<

>>آرشیو شده ها<<

>>لوگوی وبلاگ من<<
عروس حضرت قرآن

>>لینک دوستان<<

>>لوگوی دوستان<<



>>موسیقی وبلاگ<<

>>اشتراک در خبرنامه<<

نام:

ایمیل:

 

>>طراح قالب<<