
پاسخ کوبنده امام صادق(عليه السلام) به ابوحنيفه

در قسمت اوّل اين مبحث، بررسي کرديم که بر گنجينه قلب انساني که فطرت الهي او مورد دستبرد شيطان قرار گرفته است و زنگارهاي گناه و خطا برآن نقش بسته است، قفلهاي متعدد ابهام و شک و ريب و جهالت و لجاجت و ضلالت زده شده که صرف خواندن قرآن اين قفلها باز نمي شود وکليد بازکردن و گشودن اين قفلها، تدبر در آيات قرآن مي باشد.
شايد حکايت زير مصداق کاملي باشد از عدم تدبر در آيات قرآن، زيرا بزرگترين عالم و رئيس مذهب حنفي، جناب ابوحنيفه، در مباحثه با امام به حق ناطق ، جعفر صادق(عليه السلام) بواسطه ضلالت و لجاجت و عناد با حق و حقيقت، مصداق اين آيه قرآن مي گردد:
** اَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا: آيا به آيات قرآن نمىانديشند يا [مگر] بر دلهايشان قفلهايى نهاده شده است .**
حکايت خواندني و پندآموز است:
روزي ابوحنيفه از علماي مشهور اهل سنت و رئيس مذهب حنفي، در حضور امام صادق(عليه السلام) بود.
غذايي بر سر سفره نهاده شد وبا هم خوردند.پس از صرف غذا، امام صادق(عليه السلام) فرمودند:
(«اَلحَمدُ لِلَّه رَبِّ العالَمين» ؛ اَللَّهُمَّ هَذَا مِنکَ وَ مِن رَسوُلِکَ): ستايش مخصوص خداوندي است که پروردگار جهانيان است؛ خدايا! اين غذا از جانب تو و از جانب رسول تو بود.
ابوحنيفه بعنوان اعتراض گفت: اي اباعبدالله! آيا براي خدا شريک قرار دادي؟! ( و رسولش را شريک او نمودي؟!)
امام صادق(عليه السلام) به او فرمود: واي بر تو! خداوند در قرآنش مي فرمايد:
(وَمَا نَقَمُواْ إِلاَّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ= و به عيبجويى برنخاستند مگر [بعد از] آنکه خدا و پيامبرش از فضل خود آنان را بىنياز گردانيدند.)
و در موردي ديگر مي فرمايد:
(وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوْاْ مَا آتَاهُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ سَيُؤْتِينَا اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللّهِ رَاغِبُونَ = و اگر آنان بدانچه خدا و پيامبرش به ايشان دادهاند خشنود مىگشتند و مىگفتند خدا ما را بس است به زودى خدا و پيامبرش از کرم خود به ما مىدهند و ما به خدا مشتاقيم [قطعا براى آنان بهتر بود.])
ابوحنيفه گفت: سوگندبه خدا گويي اين دو آيه از قرآن را هرگز نخوانده و نشنيده بودم، مگر در اين لحظه (که خداوند لفظ رسولش را در کنار نام خود قرار داده است) امام(عليه السلام) فرمودند: بلکه اين دو آيه را هم خوانده اي و هم شنيده اي، ولي خداوند در مورد تو و امثال تو اين دو آيه را نازل کرده است:
1- أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا: آيا به آيات قرآن نمىانديشند يا [مگر] بر دلهايشان قفلهايى نهاده شده است .
2- کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا يَکْسِبُونَ : نه چنين است بلکه آنچه مرتکب مىشدند زنگار بر دلهايشان بسته است.
يعني: قلب آلوده تو، تو را به اينگونه اعتراضات واداشته است.اگر قلبت صاف بود اينگونه اشتباه و اعتراض نمي کردي.
جز قلب تيره هيچ نشد حاصل و هنوز باطل دراين خيال که اکسير مي کنند
برداشت از کتاب « هزار و يک حکايت قرآني- حکايت 88

با سلامي چو بوي خوش آشنايي

در آيه 24 سوره محمد (ص) مي خوانيم :
اَفَلا يَتَدَبرّوُنَ القُرانَ أم عَلي قُلوُبٍ أقفالُها ؟
آيا در آيات قرآن تدبر نمي کنند ؟ يا بر دلهايشان قفلهايي نهاده شده است ؟
در يک بيان ، قلب به مثابه خزانه اي است که ميتواند محل نگهداري اسرار و گوهرهاي علم الهي باشد .ولي تا قفل اين خزانه بازنگردد ، نميتوان اين اسرار و گوهرها را به آن منتقل کرد .
کليد باز کردن قفل قلب و دل انساني قرآن است ؛آري در پرتو انوار و شعاعهاي نوراني قرآن است که قلب روشن شده و جلا مي يابد،اما چه فايده ازاينکه شما گنجينه اي پرازگوهر و درج و درّ ناياب در مقابلتان باشد و کليد اين گنجينه و خزانه نيز در دستانتان باشد ، ولي ايستاده باشيد و توقع داشته باشيد بدون استفاده از اين کليد ، درب گنجينه و خزانه باز شود .

ما نيزقرآن ، اين شاه کليد گشودن جان و قلبمان بر روي پرتوهاي حياتبخش انوارالهي در دستانمان است و از قلب و دلمان نيز ميتوان گنجينه هاي اسرار الهي را استخراج کرد ،ولي چه فايده که نميدانيم چگونه از اين کليد استفاده کنيم و يا اصلآ از اين کليد نمي خواهيم استفاده کنيم ؟
ازآيه فوق چنين ميتوان استنباط نمود که تدبّر و انديشه در آيات قرآن ، بمثابه استفاده از کليد براي باز نمودن قفلهاي خزانه و گنجينه قلب و دل مي باشد .
بدون تدبر در ايات حياتبخش قرآن ، نمي توان زمين مستعد جان و دل را شخم زد و محل نزول باران رحمت الهي نمود .
اما چه نوع قفلهايي بر جان ودل ما زده شده است که بايد با کليد تدبر در آيات الهي باز گردد؟
قفلهاي ابهام و وهم ،شک و ريب ، گمراهي و ضلالت ، جهالت و ناداني ،لجالت و عناد و سر سختي در مقابل حق ، عزت و شقاق ، همه و همه قفلهاي سختي هستند که با شاه کليد تدبّر در آيات قرآن ، يک به يک باز شده و قلب محل تجليّ انوار الهي مي شود .
انشاءالله در ادامه به بيان مثالها و روشهايي در مورد تدبر در قرآن خواهيم پرداخت.
با سلامي چو بوي خوش آشنايي![]()
ميلاد موفور السرور گل سرسبد آفرينش، حضرت بقية الله الاعظم (ارواحنا فداه) بر همگي محبين و عاشقان آن جناب مبارکباد.

در باب موعود جهاني و منجي آخر الزمان که با ظهور خود گيتي را از لوث وجود اشرار و بدان پاک کرده و مدينه فاضله اي را که بسياري از انديشمندان توصيفش را کرده و آرزوي ايجادش را داشته اند، محقق مي نمايد؛کتب بسياري نگاشته شده است و هر يک نيز از دريچه اي اين موضوع را مورد بررسي قرار داده اند.
بي شک ، ظهور منجي دادگستر از نگاه حکيمانه خداوند متعال مخفي نمانده و در کتاب آسماني خود، بارها به اين امر اشاره کرده است، چرا که موعود جهاني در واقع عصاره خلقت و غاية القصواي بعثت انبياي الهي بوده است.
لذا در تفاسير شيعه و سني ، آيات مرتبط ودر کتب روايي ، روايات در ارتباط با موضوع مهدويت ذکر گرديده است.
در چند مبحث کوتاه مي خواهم با انتخابي از بعضي کتب، مسئله « موعود در قرآن» را بررسي کنم تا هم با بعضي کتب در اين رابطه آشنا شويم و هم آياتي را که به اين موضوع بسيار با اهميت اشارت دارد، مورد بررسي قرار دهيم.
در اولين انتخاب ، از کتاب وزين « قديس» نوشته جناب آقاي شعبانعلي لامعي در تفسير آيه 5 سوره ابراهيم مطالبي را مي خوانيم:
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَکِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللّهِ إِنَّ فِي ذَلِکَ لآيَاتٍ لِّکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ .
در حقيقت موسى را با آيات خود فرستاديم [و به او فرموديم] که قوم خود را از تاريکيها به سوى روشنايى بيرون آور و روزهاى خدا را به آنان يادآورى کن که قطعا در اين [يادآورى] براى هر شکيباى سپاسگزارى عبرتهاست.
در تفسير علي ابن ابراهيم که تفسيري روايي است، در روايتي در تفسير اين آيه گفته است که:
ايام خدا سه روز است:روز قائم و روز مرگ و روز رستاخيز
اگر اين مفهوم و سنت را در نظر بگيريم که تأييدات الهي در پيروزي پيامبران و از تاريکي به روشنايي درآوردن مردمشان، يک وجهش اشاره به تأييدات الهي و پيروزي مهدي (عج) در پايان تاريخ است، مي توان گفت: همانطور که موساي پيامبر، ملت خود رااز تاريکي به روشنايي پيامبرانه هدايت کرد، امام مهدي (عج) نيز مردم زمان خويش را از تاريکي و مفاسد جهانگير به روشنايي «پيامبرانه» ياري خواهد داد.
چون رحمت و نور الهي در سر تاسر تاريخ
ادامه و استمرار دارد.
[29/6/1386- 5:0 ع] آيا ما جزء احمقها هستيم؟!
[آرشيو شده ها]
بازديد ديروز: 1
کل بازديد :892
نام: | |
ايميل: | |


