بزرگترين دريغها در روز رستاخيز دريغ مردى است که مالى را جز از راه طاعت خدا به دست آورد ، پس مردى آن را به ارث برد و در طاعت خداى سبحان انفاق کرد . او بدان انفاق به بهشت رفت و نخستين بدان راه دوزخ سپرد . [نهج البلاغه]
عروس حضرت قرآن


با سلام


بعد از مدتها دوري از وبلاگ و اينترنت دوباره فرصتي فراهم شد تا به وبلاگم سري بزنم .اما چون مطلب آماده و تايپ شده اي نداشتم، ترجيح دادم تا مقاله زيبايي از مرحوم آيت الله معرفت (قدس الله نفسه الزکيّة) بياورم که از سايت درگاه پاسخگويي به مسائل ديني استخراج شده است.اميدوارم مورد توجه قرار گيرد:


« فـروزان ترين بُعد اعجاز بيانى قرآن ، همسازى با نغمه اى دلنشين ، و آهنگهاى وزين صوتى است ، آنـگـاه که با صدايى گرم و زيبا، و آوايى نرم و فريبا، دمساز گردد، آتشى بر خرمن دلها افکند که شعله هاى تابناکش جهانيان را به سوز و گداز گذارد.
در دسـتـور تـلاوت آمـده : قرآن را بـا آهـنـگـى حـزيـن و نغمه دلنشين ، تلاوت کنيد بگرييد و بگريانيد .
قرآن ، از همان روزهاى نخست . با همين شيوه شيوا، سنگدلان عرب را شيفته وشيداى خود نمود، و انديشه مقاومت و ايستادگى را از آنان ربود.
اعـراب ، شـگـفت زده ، در برابر قرآن ، زانوى تسليم بر زمين زده و به عجز و ناتوانى خود اعتراف ، و اعجاب و تحسين خود را در مقابل قرآن صريحا ابراز داشتند.
اين يک جاذبه و کشش روحانى بود، که اين مردم سخت دل و مغرور را به نرمى وگرايش واداشت .
گو اينکه برخى آن را شعر، و پاره اى سحرش مى پنداشتند، ولى خود نيک مى دانستند که قرآن نه شعر است و نه سحر، گر چه همچون شعر نافذاست و همچون سحر، افسونگر.
.. ان من البيان لسحرا... .
قرآن و سخنوران عصر پيامبر:


 اصولا، عبارت و جمله بنديهاى قرآن به گونه اى تنظيم شده : روان ، يکنواخت ،هماهنگ و همساز.
حروف و کلمات آن متناسب و هم آوا، پيوسته به يکديگر پيوندخورده اند.
بـا ايـنـکـه قرآن کلام منثور است ، به کلام منظوم بيشتر شباهت دارد و با آنکه خطاب و عتاب است ، به افسونگرى و سحرانگيزى بيشتر مى ماند. بـديـن وصـف ، سبک نوينى در لغت نامه عرب به ارمغان آورد، و نظم و تاليف جديدى به جهانيان ارائه نمود، اعراب و جهانيان را به حيرت و شگفتى واداشت .
ولـيـد بـن مغيره - يکى از سران با نفوذ عصر جاهليت - براى اولين بار که تلاوت قرآن را شنيد، گفت : آنچه که فرزند ابى کبشه مى سرايد، مايه شگفت است ، به خداقسم ، نه شعر است و نه سحر و نه هذيان گويى ، بدرستى که آن سخن خداست . قـريـش را ايـن سخن ناخوش آمد، وى را سرزنش کردند: چرا چنين گفتى و مسلمانان را چيره تر ساختى .
به آنان گفت : به خدا قسم . روز گذشته ، سخنى از محمد(ص ) شنيدم ، که هرگز به سخن آدميان نمى آمد، و پريان را چنين انديشه اى نشايد... به خدا قسم ، شيرين ودلپذير باشد، و رويه اى زيبا در بر دارد... بدرستى که بر آن ثمربخش ، و ريشه آن استوار. از همه برتر، و چيزى برآن چيره نيايد... پـيش از موسم حج نزد وليد آمدند تا چاره بيانديشند، چه کنند که عرب را از گرد اوباز دارند.
به آنان گفت : در باره سخن افسونگر او چه انديشيده ايد.
گـفتند: مى گوئيم جادوگر است .
گفت : زمزمه هاى جادوگران را شنيده ام ، هرگزشباهتى به آن نـدارد.
گـفـتـنـد: مى گوئيم ديوانه است .
گفت : هرگز آشفتگى ديوانگان راندارد.
گفتند: مى گوييم شاعر است ، و اين شعر او است که افسون مى کند.
گـفـت : وزنـهـاى شـعر و رجز و انواع آن ، بر همه مشهود است ، که سخن وى از همگى جدا است .
گفتند: مى گوييم ساحر است ، و اين سحر او است که او را چيره ساخته .
گفت : افسون ساحران را ديده و شنيده ام ، هرگز تناسبى با آن سخن والا و شيواندارد.
گفتند: پس چه بگوييم .
گفت : هرچه بگوييد، باور ناکردنى است و خود را رسواکرده ايد.
جز آنکه بـناچار ساحرش خوانيد، که به سحرانگيزى کلامش بيشترمى ماند، زيرا که ميان فرزندان و پدران تفرقه انداخته ، و زنان را بر شوهران گستاخ ‌نموده ، و افراد را از قبيله هايشان جدا ساخته .
از اين رو شايد بتوان او را به سحر و افسونگرى نسبت داد .
و سـخـنـانى از اين قبيل ، که جملگى حاکى از دلهره و هراس اعراب بود، و خود را درمقابل قرآن ، پـاک بـاخـته بودند. و نيز کسانى مانند: طفيل بن عمر - شاعرى برازنده و از اشراف عرب بشمار مـى آمـد - و نـصـر بـن حـارث - زعيمى نافذ الکلمه وسخنورى توانا بود - و عتبه بن ربيعه - بزرگمردى کهن و محترم در ميان اعراب -و غير هم ... که نام آنان در تاريخ ثبت ، و ناتوانى آنان در مقابله با قرآن، براى همگان مشهود و عيان بود ، سر عجز در مقابل قرآن فرود آورده بودند... خداوند از زبان آنان گويد: بل قالوا اضغاث احلام ، بل افتراه ، بل هو شاعر :گفتند: آشفتگى خوابهاى او است ، يا بافته هاى مغزى او، يا شاعرى چيره است . ثـم ادبـر واسـتکبر. فقال : ان هوالا سحر يؤثر : پشت کرد و رفت ، و مغرورانه گفت : افسونى بيش نيست که از ديگران فرا گرفته .
قرآن نيز در نکوهش چنين سنجش بى خردانه گويد: افسحر هذا ام انتم لاتبصرون . آيا اين سخن به افسون مى ماند. يا آنکه بينش خود را فرو نهاده ايد... و ما هو بقول شاعر، قليلا ما تؤمنون: اين ، به سخن شاعران نمى ماند.. پذيرشتان اندک است . خـداونـدان سـخـن ، و استادان بيان ، در آن روز، در باره قرآن چنين داورى مى کردند، وآن را يک پـديده نو، و والاتر از انديشه انسانها مى دانستند، کشش آن آنان رامجذوب ، و از درخشش آن ، پاک مـرعوب گشته بودند.
گاهى شعر و گاهى سحرش مى ناميدند، ولى مى دانستند: زيباتر از شعر و فريباتر از سحر است ... چرا چنين مى گفتند. قرآن و ادباى عصر حاضر ادبـاى عـصـر حـاضر، و سخنوران دوره معاصر، نيز همگام با گذشتگان ، هم آواز،همان سخنان را تکرار مى کنند: والاتر از شعر است و شيواتر از هر کلام ... بى نظير وبى مانند... همانا کلام خدا است . در اين زمينه ، استاد محمد عبداللّه (دراز) گويد: .. قـارى قرآن، اگـر نيک تلاوت کند، آنگونه که خواست قرآناست ، نه آنگونه که خواست خود او اسـت ... هـرآيـنه مى يابى : آوايى هماهنگ و نغمه فراگير، تمام وجودت را فرا گرفته ، با آنکه قرآن شعر نيست ، ولى در آن چيزى مى يابى که در شعرو نغمه هاى ديگر هرگز يافت نمى شود... آرى ، از نـغـمه قرآنى چنان سرخوش مى گردى که هرگز در لذتهاى ديگر آنچنان خوشى نخواهى ديد... اين حروف قرآنى است ، و کلمات آسمانى است ، که با نظم و تاليف خاص خود، و با فاصله هاى رديف قرار گرفته ، اين چنين جمال و زيبايى آفريده .
استاد محمود مصطفى گويد: از دوران کـودکى ، بدون آنکه بدانم ، اين حقيقت را يافته ام ، و آن حکايتى از موسيقى درونى قرآن بـود، کـه از عـمـيق ترين اسرار نهانى اين کتاب آسمانى بشمار مى رود،دريافت و ساخت آن وجود دارد، نـه شـعـر است و نه نثر است و نه سجع ، بلکه خوديک ساختار نوين که با رديف قرار گرفتن واژه هاى متناسب چنين آواى موسيقايى رابوجود آورده است . بـسى فرق است ميان موسيقى برونى که شاعران ، با تصنع و تکلف آن رامى سازند، و بر قافيه ها و نـظـمـهـاى از پـيش تعيين شده استوار مى باشد... و موسيقى درونى قرآن ، که از اسرار معمارى هـمـيـن ساختار است و بس ، که با يک شطر ازکلام ، و کمتر از يک بيت ، و بدون آنکه رعايت قافيه کـرده بـاشـد، چـنـان آواى بـلـنـدى سـر مـى دهـد کـه هـيـچ يک از ترکيب بندهاى ادبى به او نمى رسد...
سيد قطب گويد: عـرب را جنون عارض نگرديده بود، وقوف خود را بر مزاياى شعر از دست نداده بودند، موقعى که گفتند: اين پيوند کلام والا، شعر است . ربوده بود، و چنين گفتاردلربايى ، يافت آنان را دگرگون کرده بود،.. اينها از ويژگيهاى شعر است که پايه هاى آن را پى ريزى مى کند، آنگاه که قافيه و وزن تفاعلن را ناديده بگيريم...
قرآن ، مـزايـاى نثر و شعر، هردو را داراست ... قافيه و وزن تفاعلن را رها کرده ، وآزادانه گوياى مـطـالـب خـويـش اسـت ، و در عين حال از ويژگيهاى شعر برخوردار،آواى موسيقايى درونى ، و فـاصـلـه هـاى متناسب و نزديک به هم ، آن را از وزنهاى تفاعلن و تفاعيل بى نياز ساخته ، بافت و ساخت قافيه را بخود گرفته ، همان نثر ونظم را بهم آميخته است ...
استاد مصطفى صادق رافعى گويد: موقعى که قرآن ، بر عرب قرائت گرديد، يافتند: حروف هر کلمه ، و کلمات هر جمله از آن ، داراى آواى بـلـندى است ، که به جهت نظم و تاليف خاص خود، مانند آن است که يک قطعه را تشکيل داده ، که قرائت آن ، نغمه مى آفريند.
(هرآنکس که پاره اى از اسرار موسيقى و فلسفه آن را - امروزه - بـدانـد، مـى دانـد همانندى براى قرآن وجود ندارد، اين گونه ، و بطور طبيعى ، تناسب حروف و کلمات و ترکيب بنديها را رعايت کرده باشد، و کسى نيست که بتواند خرده اى ، حتى در يک حرف ازحروف آن بگيرد، و قرآن بدين گونه بر موسيقى برترى دارد، با اين ويژگى شگفت انگيز، در عين حـال مـوسـيـقـى نـيست ). عرب را اين ويژگى از ديده پنهان نبود،و بخوبى مى دانستند که تاب مقاومت آن را ندارند...
شـعر از اين جهت شعر است که بر شعور انسانها حکومت دارد، هيجانات را برمى انگيزد، احساسات درونى هر آدمى را، آن گونه که بخواهد تحريک مى کند. آنگاه که با آهنگى دلنواز، و آوايى شيرين سروده شود، افسون مى کند، غوغا بر پامى نمايد. تاثيرى عميق دارد. ويـژگى شعر - که آن را از ديگر سخن جدا ساخته - نظم و تاليف آن است ، سبک وساختار بنيادى آن ، آواى حروف آن ، آهنگ کلمات آن ، هموارى جمله ها و ترکيب بندى آن . زير و بم هر حرف ، نرمى و زبـرى هـر لـفـظ، با رديف قرار گرفتن کلمات متناسب ، هماهنگ شدن نغمه هاى متفاوت ، که هـريـک ديگرى را طالب ، و هرقرينى ، قرينى را خواستار... تمامى اينها بهم پيوسته و تنگاتنگ ، بهم فشرده و درهم آميخته ، يک واحد را تشکيل مى دهند. ايـن اسـت که شعر روان ، جريان آبى را ماند، که در بستر ملايم رود، مستانه مى لغزد ودر نشيب و فـراز آن آرام آرام مـى خـرامد. يا نسيم صبحگاهى را باشد، که برگ درختان سربرافراشته ، و گونه گلهاى شکوفا را نوازش مى دهد، خرمى و طراوت مى بخشد. قرآن ، اين ويژگى ها را دارد، با آنکه شعر نيست نظم دارد، ولى وزن ندارد، فاصله دارد، ولى سجع ندارد. لذا نثرى است شعرگونه ، و کلامى است سجع مانند، که اززيباييهاى هر دو برخوردار، و مزاياى هريک را دارا مى باشد، و هرگونه تکلف ودشوارى شعر و سجع را ندارد. اين سبک (ساختار) جديدى است که قرآن ارائه داده ، و در فرهنگ ادبى عرب ،تحولى غريب ايجاد نموده ، کاملا بى سابقه است ، و آيندگان را به عجز و تاب انداخته ، جاذبه دارد، کشش دارد، افسون مى کند، به وجد مى آورد، لذت بخش است ، آرامش مى دهد، با فطرت دمساز، با طبيعت همساز، با وجدان سر و کارداشته ، و با هستى سر و سرى دارد. از شعر والاتر، از سحر نافذتر، تا اعماق درون مى تازد، و تا آخرين نقطه وجود رامسخر مى سازد. آرى ايـن تـاثـيـر عميق و تسخير ضمير، در قيد و بند آواى خوش قرآن مى باشد، که درنغمه هاى تلاوت آن نهاده ، و در آهنگ قرائت تنظيم شده است . ... در حـديـث آمـده : اقـراوا الـقـرآن بـالـحان العرب و اصواتها و اياکم و لحون اهل الفسوق و اهل الکبائر : قرآن را، با آهنگهاى عربى ، و با صوت عربى تلاوت کنيد. فقط از آهنگهاى مبتذل و رذل گونه بپرهيزيد.
جاذبيت قرآن در چيست .


 عـامـل مـهـم جـذابيت قرآن ، در سبک ، نظم ، و آهنگ آن است . اين سه عامل ،سنگ بنيادين ساختار سحرانگيز قرآن را تشکيل مى دهند، و اين سه عامل ، چنان بهم آميخته و در هم ريخته اند، که نتوان نقش هريک را - در جاذبيت قرآن - جدانشانه رفت :
1- سـبـک بـمـعنى ريخته ، شکل گيرى (هندسه ) سخن را عهده دار مى باشد، که قرآن در اين زمينه نوآورى کرده ، سبک نوينى ارائه داده : از وزن شعر و نواى سجع ،هردو بهره گرفته ، سبکى آفريده که نه آن است و نه اين ، و از هردو بهتر است و والاتر.
2- نـظـم : پـيـوند سخن ، همچون دانه هاى بهم پکيده ، واژه ها رديف يکديگر، ومتناسب همديگر باشند، که آواهاى حروف ، و زير و بم کلمات ، همراز و همسازبوده باشند. رعـايـت نظم در شعر - که کلام منظوم است - کاملا طبيعى به نظر مى رسد. ولى درنثر (سخن پـراکـنـده ) رعايت آن عجيب مى ماند، که قرآن با کمال عنايت آن را دنبال کرده ، و در هر جمله و تـرکـيبى از کلام خود، با نظم کلمات ، و تاليف عبارات ، پيوندى استوار بوجود آورده ، خوش تيپ و خوش اندام ، نرم و روان و آرام ، فتبارک اللّه احسن الخالقين .
3- آهنگ : آواى (موسيقى ) سخن ، که از دو عامل پيش (سبک و نظم ) بوجودآمده ، چنان ساختار و انـدامـى ، و چـنـين پيوند استوارى ، اينگونه آهنگى را خواستاراست . بويژه آنکه از حرف مد و لـين در اين زمينه ، کمال استفاده را نموده ، جوش و خروشى به آهنگ تلاوت بخشيده ، و جد و شعفى در شنوندگان بوجود مى آورد. ايـن ويژگى قرآن ، بايد در تلاوت قاريان جلوه گر شود، و اعجاز بيانى آن ، هرچه برازنده تر تجلى نمايد.
از ايـن رو، ضـرورت دارد، تلاوت کننده ، آهنگ تنظيمى قرآن را بداند، و بر اسرار ورموز آن واقف باشد، و کاملا آن را رعايت کند، تا نقش اعجاز بيان را بخوبى و بادقت ايفا نمايد. قرآن بـيـانـى رسـا، سـبـکـى شـيوا، آهنگى دلربا دارد، بايد اين ويژگى به عرصه ظهوربرسد، و شنوندگان را - از هر قبيل که باشند - تحت تاثير قرار داده ، جان و هستى آنان را تسخير کرده ، در قبضه تصرف خويش درآورد.
آنگاه است که ان من البيان لسحرا آشکارا مشاهده مى گردد.                                             ادامه دارد......



سيد علي قاسمي ::: سه‏شنبه 18/10/1386::: ساعت 5:14 عصر


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

>> بازديدهاي وبلاگ <<
بازديد امروز: 1
بازديد ديروز: 1
کل بازديد :891

>> درباره خودم <<

>> پيوندهاي روزانه <<

>>آرشيو شده ها<<

>>لوگوي وبلاگ من<<
عروس حضرت قرآن

>>لينک دوستان<<

>>لوگوي دوستان<<



>>موسيقي وبلاگ<<

>>اشتراک در خبرنامه<<

نام:

ايميل:

 

>>طراح قالب<<